فرخنده آقايی

صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS
زنانی که تنها می‏روند، بسیار تنها می‏مانند(نقد کتاب گربه های گچی)
شهرنوش پارسی‌پور
در خواندن داستان‏های فرخنده آقایی متوجه می‏شویم که او به میدان‏های اجتماعی زندگی توجه ویژه‏ای دارد. کار او از نوع بررسی روان‏کاوانه‏ی شخصیت نیست، در متن اجتماع کار می‏کند. به سطح مسایل می‏پردازد و با بررسی سطح، در جستجوی پاسخ‏گویی به مشکلات زندگی است. عکس‏هایی که او از مسایل اجتماعی می‏گیرد، شفاف و قابل درک هستند.آقائی نثر ساده و قابل درکی دارد. روشن است که چندان در جستجوی نوآوری در سبک که اینک در جامعه‏ی ادبی ایران به شدت شایع است، نیست. عقیده من این است که ادبیات جوان ما به شدت نیازمند این گونه داستان‏ها است. ما نیاز داریم خودمان را بشناسیم.
مطلب کامل

عطر خوش فرخنده آقایی
مريم حسينيان
درست روز تولد شما جشن كوچك و قشنگ سه نفره اي اينجا برگزار شد و من چند دفعه به اين فكر مي كردم كه زودتر بيايم و يادداشتم را بنويسم و تا دير نشده تولدتان را تبريك بگويم. انگار شما هم به من فكر مي كرده ايد. وقتي ايميلتان را ديدم قبل از اينكه بخوانمش حيرت كردم و مطمئن شدم چيزي غير از داستان هست كه دلم مي خواهد همين طور دست نخورده باقي بماند.
مطلب کامل

"پایاب" ویژه "فرخنده آقایی" منتشر شد
تادانه
در صفحه 44 مجله "پایاب" ویژه "فرخنده آقایی" می خوانیم: «بی شک همان گونه که انتشار رمان ابلوموف اثر ایوان گنجاروف باعث شد تا مکتب ابولومویسم شکل گیرد و کسانی را که همیشه رویا می بافند و از اقدام به عمل عاجز بوده و در رخوت و خمودگی به سر می برند شامل می شود "از شیطان آموخت و سوزاند" نیز این ظرفیت را دارد که مبداء مکتبی شود خلاف ماهیت ابولومویسم، مکتبی که قوام و شکوه انسان را در حرکت و عمل براساس ایده خود می داند. انسانی بی اعتنا به تظاهرات منبعث از رفتاری طوطی وار و استوار بر اعتقاد خویش.
"از شیطان آموخت و سوزاند" احتیاجی به این ندارد تا در انطباق اش با تئوری ها، بررسی و تشریح شود. چرا که نویسنده طرحی درانداخته است که تئوریسین های ادبیات و جامعه شناسی آن، باید به آن رجوع کنند. مصداق ها را از آن بگیرند و براساس آن، تئوری های نو بنا نهند.»
مطلب کامل

خون و شعر(داستان کوتاه)
فرخنده آقايی
شاعر شعر می خواند. حاضران دست می زنند و احسنت می گويند و تشويق می کنند. شاعر سر بزرگی دارد با موهای سفيد و فرفری و ريش و سبيل آراسته و صورتی بزرگ و پر ابهت. هر بار که صدايش اوج می گيرد و در بلندگوها تکرار می شود؛ برق می رود. شاعر سکوت می کند. لحظاتی بعد برق می آيد و نور فلش دوربين ها و نورافکن ها بالا می گيرد.
شاعر شعر می خواند برای آنها که از کوه ها آمده بودند. از راه های پرت و فرعی؛ از پشت کوه های بلند و برف گرفته؛ از رودخانه های پر خروش؛ از درياهای نا آرام؛ از مرزهای بی نام و نشان؛ از دورها؛ از راه های پر خطر و از ميان طوفان ها. آنها گرد هم آمده بودند تا شاعران شعر بخوانند.
دبير جلسه در شروع مراسم با خنده می گويد:" از عجايب است که من دبير يک جلسه ادبی باشم ؛ من که بيش از چهل سال در کوهها بوده ام."
زيبا می خندد. شقيقه هایش سفيد است. موهای سياه براق دارد که روی پيشانی می ريزد. صورت بزرگ و دماغ کشيده و خنده ای که چشم هايش را کوچک تر می کند.
مطلب کامل

‌‌من‌ و شما هم‌ ولگا هستيم‌
‌‌‌گفت‌وگو رادیو زمانه با فرخنده‌ آقايی، برنده‌ جايزه‌ منتقدين‌ مطبوعات:‌
بعضي‌ها نويسنده‌ي‌ خوبي‌ هستند‌، اما آدم خوبي‌ نيستند. بعضي‌ها آدم‌ خيلي‌ خوبي‌ هستند اما داستانهايشان‌ چنگي‌ به‌ دل‌ نمي‌زند. فرخنده‌ آقايي‌ اما هم‌ نويسنده‌ي‌ خوبي‌ است‌ و هم‌ اكثر كساني‌ كه‌ با او در ارتباط‌ هستند تاكيد مي‌كنند كه‌ آقايي‌، آدم‌ خيلي‌ خوبي‌ هم‌ هست. اين‌ نويسنده‌ي‌ ۵۰ ساله‌ كه‌ تا به‌ حال‌ شش‌ كتاب‌ از او منتشر شده‌ هميشه‌ از حرف‌ و حديث‌هاي‌ رايج‌ در محافل‌ دور بوده‌ است.
امسال‌ دومين‌ رمان‌ فرخنده‌ آقايي‌ با نام‌ “از شيطان‌ آموخت‌ و سوزاند” برنده‌ي‌ جايزه‌ي‌ منتقدين‌ مطبوعات‌ شد. او در سال‌ ۷۲ نيز با مجموعه‌ داستان‌ “راز كوچك” برنده‌ي‌ قلم‌ زرين‌ جايزه‌ي‌ گردون‌ شد.آقايي‌ در رمان‌ “از شيطان‌ آموخت‌ و سوزاند” زندگي‌ يك‌ زن‌ بي‌خانمان‌ به‌ نام‌ “ولگا” را روايت‌ مي‌كند. با اين‌ نويسنده‌ درباره‌ي‌ رمانش‌ گفت‌‌وگو كرده‌ايم.
مطلب کامل

گفت وگو با فرخنده آقايي پيرامون رمان «از شيطان آموخت و سوزاند» روزنامه اعتماد
به نام پسر
- من دوست ندارم چيزي بيرون از داستان به آن القا بکنم و اين را هم نمي گويم که رمان قابليت نگاه استعاري ندارد. مي گويم که اين کار به جهت وجه استعاري نوشته نشده است اما معتقدم که بسياري از زناني که در حال حاضر در جامعه ما زندگي مي کنند شيوه زندگي شان شباهت بسياري به يک قديس دارد. پاکيزگي زندگي شان قديس وار است و رنجي که مي برند. معتقدم رنج چيزي است که مي تواند شخص را به طرف تقدسي ناخواسته پيش ببرد. براي قديس شدن بايد از رفاه صرف نظر بکنيد ولي وقتي که ناخواسته در يک فضاي رنج آور قرار داريد عملاً نوعي تقدس به همراه دارد و ما در جامعه يي زندگي مي کنيم که مي توانيم انسان هايي را ببينيم که نمونه واقعي تقدس هستند.
مطلب کامل

دیدار با فرخنده آقایی
یوسف علیخانی
تادانه - کاش می‌توانستم از زوایای گوناگون زندگی این زن – مادر - نویسنده - دوست، بگویم. کاش می‌توانستم بنویسم که او سالم ترین سالم ترین‌هاست در هنگامه‌ای که انسان به سالم بودن خودش هم شک می‌کند. کاش ...
مطلب کامل

واقعيت= متن | نقد "از شيطان آموخت و سوزاند "| ناتاشا اميری
مجله زنان - چيزهايي كه تازه برايت اتفاق افتاده، همين امروز، خوب مي‌داني چه هستند، اما براي خودت مي‌نويسي تا حفظشان كني، هرچند خوشايند نباشند. شايد فقط براي اينكه كمي آرام بگيري؛ شايد هم يك روز خودت بار ديگر آنها را خواندي و يادت آمد قبل‌تر چه كشيده بودي يا شايد يكي ديگر آنها را بخواند و بفهمد چه حوادثي را پشت‌سر گذاشته‌اي... كاركرد دفتر خاطرات همين است، اينكه روزنگار زندگي‌ات مي‌شود. اينكه وقتي كسي را نداري با او درددل كني، هست.
پيكربندي رمان از شيطان آموخت و سوزاند بر همين اساس است؛ روايتي كه راوي داستان ـ زني مسيحي، تنها و رانده‌شده ـ در دفتر خاطراتش بازمي‌گويد. بي‌كسي، بي‌خانماني و معماهاي حل‌نشدني زندگي او را ناگزير به نوشتن مي‌كند. آنگاه كه پناهگاهي موقت مثل كتابخانه مي‌يابد (كه مأمني مناسب براي آوارگي‌هايش محسوب مي‌شود و به آينده اميدوارش مي‌كند)، شرح رويدادها را با خودكار آبي مي‌نويسد و دورة آوارگي كه شروع مي‌شود، با خودكار قرمز.
مطلب کامل

رمان شهر بزرگ | نگاهي به "از شيطان آموخت و سوزاند" | ابوتراب خسروی
ولگا در مدار سرگرداني‌اش، به كتابخانه‌، كليسا، مراكز خدماتي، خيابان‌ها ، موسسات قرض‌الحسنه، مراكز پزشك قانوني منازل، مراكز روان درماني، مطب پزشكان و موسسات ديگر مي‌رود و در پس پشت هر جا و مكاني كه اميدي هست سر مي‌كشد، شايد در جايي امكان وجود لحظه‌اي آرامش و آسايش باشد ولي در مكان‌هايي كه امكان ساعتي خفتن و آرامش هست، مهلكه، آن سرشت جامعه مدرن، طبيعت ثانويه‌اي كه لوكاچ به آن اشاره مي‌كند پديدار مي‌گردد و اين تلاش و جست‌وجو براي اندكي معاش، اندكي بي‌واهمه زيستن است ذكر جست‌وجوي ولگا براي يافتن مكاني براي زيستن ، تمهيدي است از سوي نويسنده تا از منظر نگاه انساني كه در مركز دواير متحدالمركز دشواري‌ها ايستاده، زواياي ناپيداي شهر بزرگ را كه مشخصه جامعه مدرن است در معرض ديد مخاطب بگذارد تا مخاطب نه آنكه تنها ببيند بلكه با گوشت و پوست و استخوان درك كند كه براي انسان گرفتار در بين محدوديت‌هاي شهر بزرگ هيچ اميدي نيست.
مطلب کامل

مروری بر کتاب از شیطان آموخت وسوزاند
امین فقیری
سايت مرور:نخستين برداشتي كه پس از خواندن چند صفحه اول كتاب به ذهن انسان خطور مي‌كند اين است كه گزيدن خاطرات روزانه براي نوشتن داستان چقدر بي‌دردسر و راحت است. اما، رفته رفته هرچه جلو مي‌روي به بطلان باور خود پي مي‌بري، چرا كه مهم مواجهه شخصيت اصلي داستان (من) با جهان پيرامون خويش است.در كتاب با زني تنها در آستانه فصلي سرد ـ فاجعه، روبرو مي شويم...‌بايد به فرخنده آقايي به خاطر شهامت بي‌نظيرش براي به وجود آوردن چنين شخصيتي تبريك گفت. او در عين پژمردگي مي‌شكفد. آذرخشي كه مي‌زند شب تاريك او را روشن مي‌كند و راه را هرچند باريك و خوفناك به او نشان مي‌دهد. آقايي با شگردي زيبا كتاب را پايان مي‌برد. تلخي‌ها همچنان ادامه دارد. فردا كه در راه است براي قهرمان داستان آبستن چه حوادثي است؟! تكليف ما در اين جهان پر از ادبار چيست؟
مطلب کامل

خوشا به حال کسی که خود را در خانه می بیند
در قلمرو ادب - مصاحبه با فرخنده آقائی، رمان نویس در تهران
امیر آرمین (رادیو فردا): فرخنده آقائی که از او به عنوان رمان نویس نسل سوم ایران یاد می شود، رمان «از شیطان آموخت و سوزاند» را در سال گذشته منتشر کرد. رمان که به باور شماری از منتقدان از بهترین اثرها در این قلمرو در سال گذشته بوده است، ماجرای زن ارمنی آواره ای است به نام ولگا که به خاطر زناشوئی با یک مسلمان از جامعه ارمنی طرد می شود و وقتی ازدواج هم بی سرانجام می ماند بی پناه و" بی مکان" می شود. رمان شرح یادداشتهای روزانه ولگا با زبانی ساده و یادآوری مکرر مشکلات روزمره این موجود بی مکان است. فرخنده آقائی در باره نام کتاب به رادیو فردا می گوید:
مطلب کامل

يادداشت مهدي يزداني خرم بر از شيطان آموخت و سوزاند
فرخنده آقايى نويسنده اى است كه از شكل هاى مختلف زندگى زنان شهرى سود برده و روايت هايى را مى سازد كه در آنها مولفه هايى به نام «هويت اجتماعى» و «زندگى در دنياى شهر» اهميت دوچندان دارند. آقايى در رمان از شيطان آموخت و سوزاند، راوى زندگى زنى ارمنى مذهب مى شود كه از خانه رانده شده و در كتابخانه پارك انديشه زندگى مى كند. اين زن ميانسال تمام وقايع روزانه را در دفتر يادداشت اش مى نويسد و آنها را شماره گذارى مى كند. آقايى با اين تكنيك قديمى ولى جذاب، زمانى نزديك به دو سال از زندگى اين شخصيت را روايت مى كند... فرخنده آقايى در رمان از شيطان آموخت و سوزاند فرم و ساختارى را در پيش مى گيرد كه با توجه به موضوع روايتش قابل تامل است...
مطلب کامل

در جدال با خو کردن - نقد ميهن بهرامی در سايت سخن
"فرخنده آقایی" در بیان ساده، روان و منسجم کتاب خود فرصتی برای سنجش فراهم می‌آورد. دو کفه در دو سوی یک شاهنگ مقتدر که هستی نام دارد و کتاب ارزش ِ این هستی را در بطن سنگین‌ترین لحظه‌ها نشان می دهد. ارزش ِ بودن و تماشاگر این دوران عجیب بودن.
میان انسان‌ها با جان‌مایه زیستن و ارزش‌های تربیتی فردی را نگهداشتن و در این هنگامه گم‌گشتگی خود را در یک نقطه جا دادن. روی صندلی‌های کتابخانه، یا نیمکت پارک یا تخت فلزی اقامتگاه پلیس. با شور درون، به امید فردایی که ممکن‌ست در آن حصاری امن پیدا شود.
مطلب کامل

فراتر از فرم | یادداشت محمدحسن شهسواری بر از شیطان آموخت و سوزاند
در اين روزگار كم پيش مى آيد خواندن اثر ادبى اى كه به لحاظ حسى آن قدر تاثيرگذار باشد كه صحبت درباره آن، فراتر از عناصر داستانى رود. به خصوص براى نگارنده اين سطور كه نويسندگى را نه يك استعداد بلكه دانايى بر فنون مى داند.
فرخنده آقايى در رمان «از شيطان آموخت و سوزاند» با روزنوشت وقايع زنى بى خانمان در همين سال هاى اخير و فرا رفتن در جزئيات عينى و ذهنى او، چنان دردى را در جان خواننده رسوخ مى دهد كه گاه از ايرانى بودن خود و اساساً انسان بودن خجالت مى كشد. در زمانه اى كه هنرمندان دغدغه هاى زيبايى شناسى و روشنفكران دغدغه هاى سياسى را، پرده اى كرده اند بر چهره دغدغه هاى اجتماعى، رمان «از شيطان آموخت و سوزاند» هشدار نيشدارى است بر وجدان هاى گاه لمس ما.
مطلب کامل

نقد شهرنوش پارسي پور بر مجموعه داستان گربه هاي گچي
در خواندن داستان هاي فرخنده آقايي متوجه مي شويم كه او به ميدان هاي اجتماعي زندگي توجه ويژه اي دارد. كار او از نوع بررسي روانكاوانه شخصيت نيست. در متن اجتماع كار مي كند. به سطح مسائل مي پردازد و با بررسي سطح در جستجوي پاسخگوئي به مشكلات زندگي ست. عكس هائي كه او از مسائل اجتماعي مي گيرد شفاف و قابل درك هستند. آقائي نثر ساده و قابل دركي دارد. روشن است كه چندان در جستجوي نوآوري در سبك كه اينك در جامعه ادبي ايران به شدت شايع است، نيست. عقيده من اين است كه ادبيات جوان ما به شدت نيازمند اين گونه داستانهاست. ما نياز داريم خودمان را بشناسيم. ما در آغاز و پيش از هر كاري نيازمند شناخت از خود هستيم. جالب است كه بدانيم يك مددكار چه كار مي كند، و يك زن روسپي چه مسائلي دارد. طراحي اين شخصيت ها كار نويسنده است، كه البته بعد مي توان به ادبيات ناب پرداخت و درهائي به سوي ناشناخته ها گشود.
مطلب کامل

پيشنهاد كتاب روزنامه شرق: فرخنده آقايي و روايت تنهايي
رمان جديد آقايي، از شيطان آموخت و سوزاند نام دارد . رماني در 350 صفحه كه در آن روزگار خاص يك زن مسيحي ايراني در سال هاي پاياني دهه 70 روايت شده است. نويسنده در اين رمان با استفاده از تكنيك روايي يادداشت هاي روزانه اثري خواندني و جذاب را ساخته كه طي آن سرنوشت تلخ و تكان دهنده شخصيتش با خونسردي و بودن اغراق گويي، روايت شده است.
هنر فرخنده آقايي در اين رمان به تسلط قابل توجه اش به فرم داستان باز مي گردد. او اتفاق هايي را كه اين زن آواره از سر مي گذراند بدون خارج شدن از كليت ساختاري با اين لحن و فضا روايت مي كند تا حالت منفعل، معنا باخته و از همه مهمتر ساكن رمان از بين نرود.
مطلب کامل

اوان، بهشت گمشده‌، دست‌های آلوده و گزارش کارهای انجام شده
یادداشت تلخ و صمیمانه ی سرکار خانم فرخنده ی آقایی عرق شرم بر پیشانی‌ام نشاند. یک چندی است وضع دریاچه‌ی زیبای اوان بسیار نابسامان شده است و موجب نگرانی دوستداران الموت و طبیعت بکر و دست نخورده‌اش را فراهم آورده است. بهشت گمشده‌ای که دست‌های آلوده تهوع آورش کرده‌اند. این چند خط را فارغ از کار اداری‌ام و تنها از سر همدردی با خانم آقایی می‌نویسم و گزارشی هم از برنامه‌های در دست اجرا می‌دهم تا شاید روزنه‌ای به امید بگشاید.

يادداشتی درباره درياچه اوان و سفر به الموت
بالاخره جمعه گذشته در خدمت دوستان در گرمای بالای چهل درجه تهران راهی الموت عزيز شديم. متاسفانه درحاشيه درياچه زيبای اووان انبوهی زباله در انتظارمان بود. چند نفر از دوستان داوطلبانه زباله های قسمت هايی از محوطه را پاک کردند تا اندکی خاک رويت شد؛ زيراندازها را پهن کرديم و ناهار خورديم.اطراف ما پر از درختانی بود که از بدنه شکسته شده و روی زمين افتاده بودند. عجيب آن که آلبالوهای سر شاخه های اين درختان کمر شکسته هنوز تازه بودند.
مطلب کامل

اتوبيوگرافی_نقل از ويژه نامه هنگام
فرخنده. چه نام ديرآشنايي. هنوز طنين اين نام برايم دور است انگار که بيگانه ای مرا خطاب مي کند. چند بار که تکرار مي شود مي دانم مرا صدا مي کنند.
مطلب کامل



 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است